تبليغاتX
پاسارگاد

به خشنودی اهورامزدا

حتی خدا هم توانایی دگرگون ساختن گذشته را ندارد. (ارسطو)
|



چهارشنبه‌ی پایان سال، که به آن چهارشنبه‌سوری یا چهارشنبه‌ی آتش گفته می‌شود؛ روزی‌ست که ایرانیان، با پریدن از روی آتش، درد و رنج خود را به آن‌چه افزون بر اشویی‌اش، پاک‌کننده است؛ می‌سپارند و به‌جای آن سرخی (شادابی و تن‌درستی) را از اخگرهای سرکش و سوزنده‌ی آتش می‌گیرند. ولی چرا چهارشنبه! اگر آتش پاک‌کننده‌ی پلیدی‌هاست پس چرا روزهای دیگر از روی آن نمی‌پرند و شادابی از او نمی‌گیرند؟!
امیدوارم داستان سیاوش و سودابه را خوانده باشید. سیاوش پس از این‌که به سودابه پاسخ "نه" می‌دهد؛ با کینه‌ی باورنکردنی وی روبه‌رو می‌گردد. سودابه که آتش شیفتگی سیاوش چشمان‌اش را کور و خردش را کاسته، به کیکاووس گلایه می‌کند و لاف می‌زند که سیاوش آهنگ ناپاک‌کردن دامن او را داشته؛ از این روی، با وی گلاویز شده و انگیزه‌ی ازمیان‌رفتن فرزند به‌دنیا نیامده‌ی وی شده است.
به دنبال این لاف سودابه، شاه‌زاده‌ی جوان بر آن می‌شود که برای استواری بی‌گناهی و پدافند از پاک‌دامنی خویش، به آیین آن روزگاران از میان کوهی از آتش بگذرد. بنابراین جامه‌ای سپید می‌پوشد و بر اسب سیاه‌رنگ خود می‌نشیند و بی‌ هیچ بیم و هراسی به میان خرمنی از آتش می‌تازد. او از میان توده‌ی آتش می‌گذرد و در میان فریاد شادی مردم از کام آتش می‌رهد و بی‌گناهی و پاک‌دامنی خود را به استواری می‌رساند.
لیک چون زمینه‌سازی‌های سودابه، پایانی ندارد و هم‌چنان دنباله‌دار است؛ ماندن در ایران‌زمین را بیش از این روا نمی‌داند و ناگزیر به سرزمین توران می‌رود. با این امید و آماج که پیامبر سازش و دوستی میان ایرانیان و تورانیان باشد و به جنگ و دشمنی دیرینه‌ای که از زمان کشتن ایرج به‌دست تور میان ایران و توران روایی داشته، پایان بخشد. سیاوش در سرزمین توران، با فرنگیس دختر افراسیاب زناشویی می‌نماید و در شهری به‌نام سیاوش‌گرد که خود بنا نهاده است، سرگرم زندگی می‌شود. بار و فرآورده‌ی این پیوند، کیخسرو پادشاه بزرگ خاندان کیانیان است که پس از رسیدن به تخت پادشاهی، با کشتن افراسیاب و کین‌خواهی خون پدر که در پی زمینه‌سازی‌های گرسیوز، برادر افراسیاب، کشته شده بود؛ به جنگ‌های پی‌درپی و چندساله‌ی ایران و توران پایان می‌دهد.
بر پایه‌ی گواه‌هایی که در گنجینه‌ی تاریخ و سینه‌ی مردمان برجای مانده است، سیاوش در روز چهارشنبه‌ی پایان سال، کشته شده است. روزی که ما از آن با نام چهارشنبه‌سوری یاد می‌کنیم و هرساله آن را گرامی‌ می‌داریم.
ایرانیان برای زنده‌نگاه‌داشتن یاد سیاوش، در روز چهارشنبه‌ی پایان سال آتش برمی‌افروختند و به شیوه‌ی سیاوش از میان اخگرهای سرکش آن   می‌گذشتند. آیینی که تا امروز در فرهنگ ما بر جای ماند
ه و امیدواریم که بماند. .

فرهنگ ایرانی هویت ایرانی

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 21:39 توسط امیر


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

پارسه کجاست ؟

پارسَه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ايران است . در روزگار باستان به نظر ثابت نشده آرتور اپهام پوپ پارسه محل برگزاری جشن نوروز بوده‌است نه پایتخت. پایتخت سیاسی هخامنشیان شوش و هگمتانه بوده‌است. در باره کاربری تخت جمشید نظریات فراوانی است. جواد برومند سعید آنجا را یک نیایشگاه خورشید می‌داند در حالیکه رضا مرادی غیاث آبادی تخت جمشید را انجمن قانونگذاری و مشورتی کشورهای باستانی قلمرو ایران بشمار می‌آورد که در روایت کورتیوس نیز به آن اشاره شده‌است. اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و این مکان را به آتش کشید. امّا ویرانه‌های این مکان هنوز هم در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است. این مکان هم‌اکنون از مکان‌های باستانی ایران استپارسَه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ايران است . در روزگار باستان به نظر ثابت نشده آرتور اپهام پوپ پارسه محل برگزاری جشن نوروز بوده‌است نه پایتخت. پایتخت سیاسی هخامنشیان شوش و هگمتانه بوده‌است. در باره کاربری تخت جمشید نظریات فراوانی است. جواد برومند سعید آنجا را یک نیایشگاه خورشید می‌داند در حالیکه رضا مرادی غیاث آبادی تخت جمشید را انجمن قانونگذاری و مشورتی کشورهای باستانی قلمرو ایران بشمار می‌آورد که در روایت کورتیوس نیز به آن اشاره شده‌است. اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و این مکان را به آتش کشید. امّا ویرانه‌های این مکان هنوز هم در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است. این مکان هم‌اکنون از مکان‌های باستانی ایران است

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 16:46 توسط امیر


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

الف) بله                           ب) خير

2 - آيا خود را يک وطن پرست می دانيد ؟

الف) بله                           ب) خير

3 - در حال حاضر اگر ايران با يک کشور خارجی وارد جنگ بشود آيا به جبهه می رويد ؟

الف) بله                           ب) خير

4 - بزرگترين مشکل ايران را در حال حاضر چه می دانيد ؟

الف) اقتصادی                   ب) فرهنگی                      ج) سياسی                        د) اجرايي

5 - دوست داشتيد صلابت ايران در حال حاضر مانند چه دوره تاريخی بود ؟

الف) باستان                      ب) صدر اسلام                  ج) ورود شيعه                   د) قبل از معاصر

6 -  محبوب ترين سلسله ی تاريخی در ايران از نظر شما کدام است ؟

الف) هخامنشيان                 ب) ساسانيان                     ج) طاهريان                      د) صفويان

7 - منفور ترين سلسله ی تاريخی در ايران از نظر شما کدام است ؟

الف) مغولان                     ب) سلوکيان                     ج) امويان             د) قاجاريه

8 -  زيبا ترين واقعه ی تاريخی در ايران کدام است ؟

الف) ورود اسلام                 ب) اخراج سلوکيان ج) ورود شيعه                   د) انقلاب اسلامی

9 - زشت ترين واقعه ی تاريخی در ايران کدام است ؟

الف) حمله ی اسکندر           ب) ورود اعراب     ج) حمله ی مغول    د) انقلاب ايران

10 - محبوب ترين فرد تاريخی در ايران از نظر شما چه کسی است ؟

الف) کوروش کبير             ب) شاه عبّاس                   ج) امير کبير                     د) آيت الله خمينی

11 - منفور ترين فرد تاريخی در ايران از نظر شما چه کسی است ؟

الف) اسکندر                     ب) چنگيز خان      ج) تيمور لنگ                   د) محمّد رضا پهلوی

-----------------------------------------------------------------------------------------

۱ - برای جواب دادن به سوالات در پيام ها ی نظر بدهيد .

۲ - اگر جواب مورد نظر خود را پيدا نکرديد میتوانيد جواب ديگری را ضميمه کنيد .

با تشکّر

نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 15:46 توسط امیر


[ ) ] [  ] [ 5 ]


تصویری که می بنید تصویری از شکو وعظمت ایران زمین و تمدن کهن و جاودانه ایران است که از وبلاگ

اقای اریامهر من بدون اجازه برداشتم چون واقعا زیبا و قابل تامل است .

http://aryamehrartoor.blogfa.com/  آدرس اصلی عکس

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 17:44 توسط امیر


[ ) ] [  ] [ 5 ]


رقص در روزگار هخامنشیان

با افسوس باید گفت كه موضوع و چگونگی رقص در روزگار هخامنشیان چندان روشنتر از وضع آن در دوره پادشاهان ماد نیست و در این خصوص نیز از نقوش و آثار و مدارك مربوط به آن دوره، جز چند اشاره كوتاه و مختصر، مطلبی بدست نمی‌آید و بر اطلاعات ناقص ما در این باره چیزی نمی‌افزاید.

برخی تاریخ‌نویسان یونانی از قول «كتزیاس» پزشك مخصوص اردشیر دوم شاهنشاه هخامنشی نوشته‌اند كه: شاهنشاه هخامنشی نمی‌بایست مست شود مگر سالی یكبار آنهم در روز جشن مهرگان . در آن روزشاهنشاه جامه‌های فاخرارغوانی می‌ پوشیدودر جشن و نیایش مهر شركت می‌كرد. با نوشیدن شیره گیاه «هئومه» (به هندی سومه) یا «می» مست می‌شد. «آتنه» (Athenee) (تاریخ‌ نویس سده سوم میلادی) از دوریس (Douris) (تاریخ‌نویش سده چهارم پیش از میلاد) شرح مفصلی درباره جشن مهرگان نقل كرده، مخصوصاً قید كرده است كه شاهنشاهان هخامنشی در جشن مهرگان میرقصیدند.

چون جشن مهرگان برای پرستش و نیایش «میترا» (مهر) رب النوع یا فرشته فروغ و جنگ و پیمان و حامی و دوستار سپاهیان و آریاییان، بر پا می‌گردید، از اینرو می‌توان استنباط كرد كه این ر قص پارسیانه- كه بدون شك گذشته از شاهنشاه هخامنشی، دیگران نیز در آن شركت می‌كرده‌اند- یك رقص مذهبی یا رزمی بوده است، بدینگونه كه شركت كنندگان در جشن و نیایش، پس از انجام عمل فدیه و قربانی و نیاز و نثار عصاره «هئومه»‌و نوشیدن آن، از خاصیت سكرآورش، مست و سرخوش گردیده، برقص مهیجی می‌پرداخته‌اند. در آن زمانها مهرگان یكی از اعیاد بسیار مهم ایرانیان بشمار می‌رفت و شركت شاهنشاه هخامنشی در این رقص نشانه‌یی است از ارج و اهمیتی كه ایرانیان به ستایش و نیایش ایزد مهر قائل بوده‌اند.

در اینجا برای روشنی موضوع و بمناسبت بسیار بجاست، یادآوری كنیم كه ایرانیان عهد باستان، تنها دو فصل داشتند، تابستان بزرگ و زمستان بزرگ، نوروز جشن آغاز تابستان و مهرگان جشن آغاز زمستان بود.

علاوه بر آنكه روز شانزدهم هر ماه بنام مهر و مخصوص نیایش و ستایش او بود، در روز مهر، ماه مهر،‌ كه همان جشن مهرگانست، مهر باشكوه و جلال فراوان مورد ستایش و پرستش قرار می‌گرفت و جشن و شادی و مراسم مرموزی بنام او برگزار می گردید.

29-رقص شاهنشاه هخامنشی در جشن مهرگان

این جشن شش روز طول می‌كشید، بدین معنی كه از روز شانزدهم مهر شروع شده تا روز بیست و یكم ادامه می‌یافت.

مطابق تعلیمات مذهبی كه شاید در دوره ساسانیان نیز عیناً عمل می‌گردید، نیایش‌كنندگان می‌بایست غسل بجا آورده هنگام نیایش «برسم» (شاخه‌های جوان و تازه درخت انار) در دست گرفته و شیر را با «زور» یعنی آب مقدس كه آیاتی چند از اوستا بر آن خوانده شده و در اوستا «زاوثرا» (Zaothra) نامیده می‌شود و عصاره گیاه «هئومه» مخلوط كرده بنوشند و از نان مقدس «درئونه» (Daraona) بخورند و یكی از هفت موبد كه این عصاره را نیاز مهر میكرد «زوت» نامیده می‌شد.

گر چه ممكن است مراسم نثار و نیاز «هئومه» در عهد هخامنشی با مراسم اوستایی و دوره ساسانی فرق داشته است ولی مداركی موجود است كه محقق میدارد در سال دوم سلطنت خشایارشا (19 سپتامبر 484 ق.م. تا 13 فوریه 483 ق.م.) مراسم نثار «هئومه» در دربار هخامنشی معمول بوده و مستی و سرخوشی شاهنشاه هخامنشی و سایر شركت‌كنندگان در جشن نیایش مهر از این ماده سكرآور بوده است1.

بهر حال موضوع رقص شاهنشاه هخامنشی در جشن مهرگان، جمله‌یی بیش نیست و در پیرامون آن بیش از این نمی‌توان توضیح داده تفسیر قائل گردید ولی با این حال دانسته نیست خانم «نیلا كرام كوك» امریكایی كه مقاله مختصری راجع برقص در ایران نوشته است و ترجمه آن یكبار در مجله انجمن ایران و آمریكا و بار دیگر به شكل دیگری (با ترجمه مغلوط) در شماره دوم مجله نمایش هنرهای زیبای كشور بچاپ رسیده است، چگونه مدعی گشته است كه: «در دوره هخامنشی بطوریكه از حجاریهای آن دوره معلوم می‌شود(؟) رقص بطور دسته جمعی و بالاجتماع (؟) بعمل می‌آمده و نیز در سكه‌های آن دوره اسلوب اصلی رقص‌های جنگی (؟!) نشان داده شده است»؟!

با كوششی كه نویسنده این گفتار برای یافتن مدارك متقن بیشتری در زمینه رقص بعمل آورده است در اینجا ناچارست بگوید كه تمام استنباط‌های خانم كوك واهی و بی‌اساس بوده تخیل صرف و بی‌مدركی است و آنگاه اگر ما بخود اجازه بدهیم كه بدون دلیل و مدرك، از طرز ایستادن و حركات و نظم سربازان و بزرگان پارسی و مادی عهد هخامنشی در تخت جمشید و حركات تیراندازی و نیزه‌پرانی بر روی «دریك» (سكه‌های طلا)‌های آن زمان، چنین نتایج عالی و مشعشعی بنفع موضوع رقص در دوره هخامنشی بگیریم و حركات و تمرین‌های نظامی و ردیف سربازان را بحساب رقص‌های جنگی بگذاریم، معلوم نیست چرا باید بهمین مختصر اكتفا كرده در عالم خیال از رقصها و پایكوبیهای دسته جمعی در پیرامون آتشكده‌ها و آتشگاه‌ها و از مجالس باشكوه رقص دوشیزگان ارغوانی پوش در كاخ‌های هخامنشی سخنی بمیان نیاوریم و این مجالس را شرح و بسط ندهیم و بقول مثل مشهور «حالا كه در عالم خیال پلو میخوریم بگذاریم هر چه چربتر باشد».

معلوم نیست خانم مزبور از كجای نقوش تخت جمشید، حركات رقص دسته‌جمعی استنباط كرده و از كدام سكه هخامنشی اسلوب اصلی رقصهای جنگی را بدست آورده است. ما كه یك یك آثار و نقوش فوق را از مد نظر می‌گذرانیم اثری از یك حركت مخصوص كه بتوان آنرا تعبیر برقص نمود نمی‌یابیم تا چه رسد به اسلوب اصلی رقصهای رزمی.

بهر حال بی‌گمان در دوره هخامنشیان رقص و موسیقی و آواز در بزمها برای تفریح خاطر و ایجاد شادی و سرور در میان طبقات مختلف مردم رواج داشته است و اشاراتی هم كه در متن كتابهای تاریخی موجود است این موضوع را تایید می‌كند ولی عبارات و طرز بیان آنها طوری نیست كه بتوان از آنها منظور و چگونگی و نوع و اجرای رقصها را بدست آورده در پیرامون آنها توضیحات بیشتری داد.

از اشاراتی كه در بعضی از كتابهای تاریخی شده است، چنین پیداست كه در مجالس دربار خشایارشا بعضی رقصهای تفریحی و غیرمذهبی همراه با موسیقی و آواز انجام می‌گرفته است و زنان غیر عقدی او كه شماره آنها فراوان بوده، وظیفه داشته‌اند هنگام صرف غذا، شاه و ملكه را با موسیقی و رقصهای خود مشغول و خوش دارند، پس بالطبع در بزمها و جشنها و مجالس حكام و سرداران و اعیان مملكت نیز این قبیل رقصها توسط رقاصه‌های زیباروی خوش‌اندام، اجرا گردیده، حضار را مشغول و مسرور می‌داشته است.

یكی از مدارك و دلایل وجود مجالس رقص، كه در آن علاوه بر رقاصه‌ها، دختران بزرگان ایران نیز برقص و پایكوبی می‌پرداخته‌اند، داستان عشق و ازدواج الكساندر مقدونی با «ركسانا» دختر «اكسیارتس» سردار و خشتر پاون (ساتراپ) پارسی‌نژاد ایالت سغد است. بنا بنوشته تاریخ‌نویسان یونانی اولین دیدار الكساندر بار كسانا در سغد، در یك مجلس رقص بوده كه در آن سی تن از دختران خانواده‌های درجه اول سغدیان نیز شركت داشته‌اند.

پلو تارخ درباره عشق و زناشویی الكساندر با ركسانا می‌نویسد: «اگر چه علت آن دلباختگی بود، زیرا نخستین بار كه او را دید در یك بزم رقص بود و در همان دیدار، جوانی و زیبایی آن زن، دل الكساندر را ربود، با این همه زناشویی با او بامقصودیكه داشت هم شایسته و هم سازگار بود».

آریان نیز همین موضوع را در كتاب خود بطرز دیگری آورده است، ولی كنت كورث آنرا بشرحی كه در پایین می‌آوریم، مفصل‌تر از دیگران نوشته است،‌ او می‌نویسد:

«پس از آن الكساندر بولایتی رفت كه «كوهورتانوس» و الی آن بود و از ولات ممتاز پارس بشمار می‌رفت. او اظهار انقیاد كرد و الكساندر وی را بحكومت ابقا داشته از سه پسرش دو نفر را برای خدمت در لشكر مقدونی طلبید و حاكم مزبور پسر سوم خود را هم باختیار الكساندر گذاشت.

«كوهورتانوس» خواست ضیافتی برای الكساندر با تجملات مشرق زمین بدهد، و باین مقصود 30 نفر از دختران خانواده‌های درجه اول سغدیان را باین بزم دعوت كرد، دختر والی هم جزو آنان بود و این دختر از حیث زیبایی و لطافت مثل و مانند نداشت و بقدری دلربا بود كه در میان آنهمه دختر زیبا، توجه تمام حضار را بخود جلب می‌كرد. الكساندر كه مست باده عنایت‌های اقبال و ابخره شراب بود عاشق وی گشت» كنت كورث می‌نویسد: «پادشاهی كه زن داریوش و دختران او یعنی زنانی را دیده بود كه كسی جز «ركسانا» در وجاهت بپای آنان نمی‌رسید، با وجود این نسبت بآنها حسیاتی جز محبت پدر باولاد نپرورده بود و در اینجا عاشق دختری شد كه نه در عروقش خون شاهی جاری بود و نه از حیث مقام می‌توانست قرین آنها باشد».

بهر حال، وجود این خبر و اطلاع تاریخی و تشكیل مجلس رقص از دختران حاكم و بزرگان سغدیان علاوه بر اینكه وجود چنین مجالسی را در میان طبقات مختلف مردم ایران عهد هخامنشی مسلم می‌دارد، ضمناً نشان میدهد كه مقام رقص در اجتماع آنروزی- برخلاف دوره‌های بعد- بسیار محترم و والا بوده، حتی دختران حاكم و بزرگان ایرانزمین نیز در چنین مجالسی حاضر شده به پایكوبی و دست افشانی می‌پرداخته‌اند.

چنانكه بیشتر از این گفته شد، در آثار بازمانده از دوره هخامنشی، هیچ نقش و تصویری كه دلالت بر رقص نماید دیده نشده و یا بعبارت دیگر ساخته نشده است، زیرا، ایرانیان شهرنشین و درباریان عهد هخامنشی، مردمانی بسیار جدی و متین و تشریفاتی و در مورد زنان و دختران خود بسیار متعصب بوده‌اند، بنابراین نه تنها از حك و رسم مناظر و مجالس رقص و بزم بر روی سنگ‌ها و فلزات و ظروف و غیره خودداری می‌كرده‌اند بلكه حتی حاضر نبوده‌اند صورت و هیكل زنی را هم (جز در چهار مورد) در جایی نفش بسته و بمعرض نمایش بگذارند، مبادا، حرمت آنان را، كه سخت پایبندش بودند، از بین ببرند

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 17:4 توسط امیر


[ ) ] [  ] [ 5 ]


220128.jpg

دروغهاى يونانى
هرودوت درباره سپاه خشايارشا مبالغه زياد كرده و براى آنكه يونان را قوى نشان دهد براى سپاه ايران عظمتى فوق تصور قائل شده است. پيرنيا در پانوشت كتاب خود مى نويسد: هرودوت مى گويد: درياچه اى با محيط ۵‎/۵ كيلومتر براى سيراب كردن (چهارپايان) كافى نبود و اين درياچه كه پس از رود «نس تس» واقع بود، خشك شد!
حال آنكه چنين درياچه اى احتمالاً بايد ۳ ميليون تن آب داشته باشد كه براى سيراب كردن ۳۰۰ميليون رأس دام كافى بوده. يا آنكه يونانيان ديگرى، سپاههاى ايرانى را بين ۸۰۰ هزار تا ۵ ميليون نفر تخمين زدند، حال آنكه بخوبى واضح است، گردآورى سپاههاى ۲۰۰هزارنفرى نيز در دنياى قديم تقريباً غيرممكن بوده و برخى مورخان جديد كاملاً ترديد مى كنند و حداكثر نيروهاى ايران را ۱۶۰ هزارنفر مى دانند.
البته ممكن است مجموع نيروهاى ارتش امپراتورى هخامنشيان حتى ۴۰۰ يا ۵۰۰هزار نفر بوده باشد اما سخن برسر تمركز اين تعداد نيرو درمنطقه اى به وسعت كمتر از يك درصد امپراتورى بزرگ ايران است.
چگونه مى توان پذيرفت ايران مرزهاى عظيم شرقى، بين النهرين آباد، مرزهاى ناشناخته شمالى و مركز پهناور شاهنشاهى را بدون حفاظت بگذارد و سپاه خود را به منطقه كوچك و كم وسعت آتن بكشاند؟
البته نگارنده اذعان دارد از آن بضاعت علمى هم برخوردار نيست كه تحقيق مفصلى پيرامون جنگهاى ماراتن، سالامين، پلاته و ترموپيل انجام دهد اما به جرأت مى توان گفت نبردهاى مذكور از نظر نظامى به آن درجه كه ۲۵ قرن درباره آنها تبليغ شده، ارزش ندارند. چرا كه اگر ملتى بتواند با ۳۰۰ سرباز (!) درتنگه ترموپيل مانع حركت قشون چندصدهزارنفره ايران شود (و در نهايت ۲۰ هزار ايرانى را ازبين ببرد) و يا در پلاته با ۱۵۰ كشته ۲۶۰هزار ايرانى را ازپاى درآورد(!) هرگز بسادگى به خاك اندك يونان قناعت نمى كند و مانند روم ۱۰۰۰سال به دنيا حكومت مى كند و حداقل آسياى صغير و بين النهرين را از ايران مى گيرد.
اما متأسفانه اكنون دروغهايى نظير ماراتن، سالاميس و ترموپيل دركنار نبردهاى دروغين اسكندر قرنهاست تحت عنوان تاريخ به داخل كتابها راه پيداكرده اگرچه تمام نويسندگان غرب نيز آنها را نپذيرفته اند. از آن جمله دركتابهاى كالين مك ايودى، رولاندلن و ولبروك از اين داستانها اثرى نيست و يا آنكه ناپلئون آنها را باور نمى كند.
پيرنيا به نقل از نيبور مى نويسد: نيبور از بزرگى ارقام هرودوت (پدر تاريخ؟!) به اين دليل تعجب مى كند كه مى گويد آيا او نمى دانسته اين ارتش عظيم در تراكيه، مقدونى و يونان [از نظر تنگى جا و گرسنگى] تلف مى شده است؟
پيرنيا اين نيرو را ۳۵۰هزارنفر تخمين مى زند.
روايت سرپرس سايكس از جنگهاى دوم ايران و يونان
سرپرس سايكس با آنكه از دانش نظامى قرن بيستم بهره برده اما به گونه اى عجيب روايتهاى هرودوت را از لشكركشى ايران به يونان قبول و ذكر مى كند ايران درهنگام عبور از هلسپونت حداقل از يك ميليون نيرو برخوردار بوده و مى افزايد: ايرانيها پس از عبور از ترموپيل به نزديكى آتن رسيدند.
تا اينجا براى پارسيها بد پيش نيامده بود از سخت ترين معابر گذشته، ناوهاى يونانى هم بعد از محاربه به عقب نشستند و راه يونان مركزى بى مانع و منازع براى مهاجمين بازشد. سپس خشايارشا به فوسيس رفت و آن را به غارت داد و آنگاه قشون عظيم، متوجه اتيك شد.
آتنيان چون در ترموپيل اميد موفقيت داشتند (تا آن زمان) آتن را تخليه نكرده بودند اما پس از آن عجله كردند و در نهايت آتن به دست ايران افتاد...»
وى درباره جنگ سالاميس نيز مى نويسد:
همين كه طليعه صبح ظاهر شد، يونانى ها از كثرت عده دشمن واهمه كرده و ناوهاى خود را به ساحل بردند اما غفلتاً به دشمن حمله ور شدند... جنگ در كمال سختى درگرفت و كثرت عده ناوهاى ايرانى براى ايشان بيشتر ضرر بخشيد، اگرچه در ميسره (چپ) غالب بودند اما بالاخره در ميمنه (راست) مغلوب گرديدند و دويست كشتى ايشان خراب شد.
سرپرسى سايكس مى افزايد:
اين جنگ دريايى بزرگ كه يكى از محاربات قطعى دنيا است و من در اين باب معتقدم كه نتيجه اين واقعه قطعى تر از جنگ ماراتن بود.(۱)
جنگهاى مردونيه
پرده سوم يعنى پرده آخر كشمكش طولانى دليرانه بين لشكر بى شمار آسيا و يونانى ها بلند شد. خشايارشا هنگامى كه در تسالى توقف داشت، زبده قشون خود را كه ايرانيان بلندهمت مى خواستند به واسطه آن يونان را بر مستملكات شاهنشاه اضافه كنند، به مردونيه سپرد. بنابراين سردار نامبرده از مزاحمت دسته هاى بى لجام، ويژه از زحمت شخص شاه و درباريان او مستخلص شد، چه اينها قوه و قدرت حربى را اضافه نمى كردند ولى نگاهدارى و خواربار رسانيدن به ايشان بر اشكال كار مى افزود. گذشته از اينكه تقريباً مسلم شده است هر وقت دربار در اعمال نظامى مداخله كند، البته مصيبت و بدبختى نتيجه آن مى شود.
مردونيه در امر يونانيها مجرب شده بود و قبل از اينكه حركتى بكند بدواً از هاتف هاى مختلف استشاره كرد. به علاوه با كمك پادشاه مقدونيه با آتنيان بناى مذاكره گذاشت و تكليف شرافتمندانه اتحاد با شاهنشاه را به ايشان ارائه داد. اسپارتيان چون متوجه اين امر شدند، سفيرانى به نزد آتنيان فرستادند و عهد و پيمان كردند و با اينكه تا آن وقت دولت اسپارت شركت چندانى در كار نداشت و آتنيان صدمات كلى خورده بودند، تعهد سفر را قبول كردند و در جواب شاهنشاه گفتند تا خورشيد در مدار آسمان خود باقى است ما با خشاريار متحد نخواهيم شد. مردونيه چون متوجه شد آتنيان از ساير يونانيها جدا نمى شوند از تسالى متوجه جنوب شد و مجدداً ده ماه بعد از نوبت اول آتن را اشغال كرد و آتنيان دست تنها مانده و متحدين كمكى به ايشان كردند و خانواده هاى خودرا به سالاميس فرستادند و در آنجا محفوظ ماندند. در اين موقع باز مردونيه با آتنيان و همچنين مردم ارگيوس مذاكره كردند اما ثمرى نبخشيد. از آن طرف اسپارتيان به استحكام تنگه كنت مى پرداختند و عقل عليل ايشان به اينكه لزوم شركت در عمل را احساس كنند، وافى نبود و در حقيقت به قدرى در تقاعد خود مداومت كردند كه نزديك بود پيمانه حوصله و صبر آتنيان لبريز شود، بالاخره بعد از وفات كلئومبروتوس و جلوس پوزانياس بناى فعاليت را گذاشتند و لشكر پلوپونس مأمور به حركت شد و معجلاً به طرف شمال به ملاقات دشمن شتافت. مردونيه آنچه را از آتن باقى مانده بود، خراب كرد و به پئوتيه رفت. در آنجا متحدين به او كمك كردند و به علاوه اين منطقه براى حركات و گردش سواران نيز مناسب تر از دشت آتيك بود. لشكر يونان كه سوار نبودند، دنبال رفتند و ابتدا در دامنه هاى كوه كى ته ان قرار گرفتند. چه در آنجا كمتر از جلگه در معرض حملات سواران پارسى بودند.
مردونيه براى خسته كردن يونانيها تمام سواران خود را در تحت ماسيس تيوس فرستاد و آنها به شيوه ايرانى ها حملات پى در پى برده، تلفات زياد وارد آورند و بالاخره اسب ماسيس تيوس مجروح شده و او را به زمين انداخت. يونانى ها فوراً شتافته و سردار افتاده را به قتل رساندند و هرچند سواران پارسى براى بردن نعش او حمله بسيار شديد بردند، موفق نشدند و با تلفات زياد و با كمال افسردگى به اردوى خود مراجعت كردند.
جنگ پلاته در سال۷۴۹ قبل از ميلاد
لشكر يونان از اين پيشرفت خود مغرور شده و ازنظر فراوانى تهيه آب نيز اطمينان پيدا كرده از تحت حفاظت تلال درآمده موضعى اختيار كردند كه يسار آن بر يكى از شعب رود آسپ تكيه داشت و يمين وى نزديك چشمه گارگافى بود و اصل رود آسپ بين يونانى ها و ايرانى ها كشيده مى شد. در اين حال سواران ايرانى بهتر مى توانستند كار كنند. موقعيت جديد يونانى ها دو معبرى را كه خطوط ارتباطيه آنها مابين آن دو معبر واقع مى شد، حفظ نمى كرد و بنابراين قافله اى مركب از پانصد حيوان باركش با رانندگان و شايد همراهان آنها گرفتار پارسى ها و قطعه قطعه شدند.
مردونيه ميل داشت با يك جنگ قطعى كار را تمام كند. البته شايد علت اشتياق او به اتمام كار، تنگى خواربار بود. نقشه او اين بود كه سواران خويش را به كار انداخته، يونانى ها را به دست و پا بيندازد. او تا اندازه اى هم موفق شد. سوارانش كه تيرانداز بودند و نمى توانستند از نزديك محاربه كنند با تيراندازى زوبين لشكريان يونانى را خسته و چشمه گارگافى را كه مشرب تمام يونان بود، خراب و پر كردند. مطالبى كه هرودوت نقل مى كند بر مساعد بودن اوضاع براى پارسى ها دلالت دارد. طورى كه يونانى ها مقام تعرض را رها كرده مصمم شدند شبانه عقب نشسته نزديك پلاته موقعيت بهترى اختيار كنند. اين امر مشكل ترين اعمال جنگى بود و به خوشى صورت نگرفت. به اين معنى كه يكى از سرداران اسپارتى چندين ساعت از عقب نشينى امتناع ورزيد و قلب لشكر كه از دسته هاى كوچك تشكيل شده بود، از جناحين جدا شد. چون روز برآمد، قسمتهاى عمده قشون اسپارتى و آتنى به قدرى از هم فاصله داشتند كه نمى توانستند به يكديگر معاونت كنند و اسپارتى ها به دست دشمن نزديكتر بودند و ساير متحدين به هيچ وجه ديده نمى شوند.
مردونيه به قاعده بايد فتح را مسلم دانسته باشد زيرا تقريباً دويست هزار تن ايرانى و پنجاه هزار تن يونانى داشت و در برابر او بيش از صد هزار تن يونانى نبود و آنها هم لااقل به سه دسته منقسم شده و نمى توانستند به يكديگر كمك كنند. پس به شوق تمام سواران را به حمله نسبت به اسپارتيان واداشت و سپاهيان جاويد را هم به دنبال ايشان انداخت. اسپارتيان كه ساعت را نحس مى دانستند تيرباران دشمن را تحمل كرده و دست درنياوردند تا موقعى كه معلوم شد نحوست گذشته است آنگاه با دشمن دست به گريبان شدند.
پارسى ها شجاعت فوق العاده اى از خود نشان دادند، اما حربه و اسلحه شان كافى نبود و تمام مساعى آنها بى فايده ماند و عاقبت مردونيه رشيدهم كه بر سپاه جاويد فرماندهى مى كرد كشته شد و هزاران تن از سپاهيان مذكور نيز در اطراف جنازه او به قتل رسيدند. كشته شدن سردار كه غالباً در محاربات آسيايى اسباب پريشانى لشكر مى شود در اين موقع نيز همين اثر را بخشيد و قشون پارس با اغتشاش تمام به اردوى خود بازگشت . ضمناً آتنيان كه به مدد اسپارتيان مى آمدند گرفتار لشكريان يونانى مردونيه شدند اما اين جماعت به استثناى بيوتى ها در امر محاربه اهتمامى نشان نداد و با عقب نشينى آنها، آتنى ها براى يورش به اردوى ايرانى پيش رفتند. زيرا آنها مهندسين يونان محسوب مى شدند و اسپارتى ها منتظر ورود ايشان بودند.
كشتارى كه در اردوى ايران واقع شد فوق العاده بوده آسيايى هاى دل باخته چندان مقاومتى نكردند و از قرارى كه هرودوت نقل كرده فقط سه هزار نفر از ايشان جان به در بردند ، ليكن يك دسته چهل هزار نفرى به سردارى «ارته باز »كه مخالف نظريات مردونيه بود و عقيده داشت بايد صبر كرد و با تأنى پيش رفت ، با نظم و ترتيب كامل عقب نشينى كردند و به هيچ وجه با يونانيها طرف نشدند ، از اين گذشته گمان نمى رود پيادگان يونانى توانسته باشند قوه مهم سواره پارسى را گرفتار كنند. خلاصه شجاعت اسپارتيها فيروزى يونان را قطعى و كامل ساخت. لشكريان يونانى در ميدان وسيع و اوضاع غيرمساعد گرفتار شده و فقط دو دسته از سه دسته حاضر بودند. آنها هم نمى توانستند به يكديگر قوه برسانند. اما با وجود كثرت عدد طرف مقابل و نواقصى كه در كار خودشان بود نظام و اسلحه يونانى اسباب نصرت و ظفر كامل ايشان را فراهم آورد.*
نتيجه نبردهاى دوم
بى حاصلى نبردهاى يونان سبب شد ايران هيچگاه نتواند وارد خاك اروپا شود. به عبارتى مى توان گفت سال ۴۸۰ ق.م سالى بود كه در آن حد نهايى شمال غربى متصرفات ايران براى طول تاريخ مشخص شد. شكست ايران در يونان دلايل متعددى داشت كه مهمترين آن وجود مناطق تنگ و كم عرض جنوب اروپا (يونان) ، نياز به قواى بحرى، كم اهميتى خاك يونان درمقابل دردسر آن و در نهايت پيچيدگى اقوام يونانى تبار ساكن در منطقه بود. به طورى كه در نوشته هاى مورخان غربى نيز حاكى است اقوام مذكور پيمان و قول خود را به سادگى مى شكستند و در آخر آنچه را نبايد از ياد برد، گزافه گويى برخى مورخان است كه «اين شكستها دموكراسى يونانى را نجات داد» ! حال آنكه هر آدم منصفى مى تواند به سادگى به نگارنده حق دهد كه اين نكته را باور نكند چرا كه دموكراسى يونان چيزى جز حكومت چند  ده هزار نفر به صدها هزار برده ، زن و مردم عادى نبوده و يونانيان به گفته خودشان همواره تخصص جالبى در كشتن سرداران و افراد موفقشان داشته اند. تيمو ستوكل ، پيتراتوس، ماراتوس و سقراط همه به دست هموطنانشان كشته شدند و يا آنكه يونانيان هيچگاه با آرامش در كنار هم نبوده اند نبردهاى طولانى اش و اسپارت گواهى بر اين ادعا هستند.

نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 18:16 توسط امیر


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

تصویر باستانی پرچم ایران







اولين پرچم شناسايي‌شده ايراني موسوم به دِرَفش شهداد به معرض نمايش در مي‌آيد.
به گزارش خبرگزاري ميراث فرهنگي ايران، اين پرچم تاريخي كه بر روي آن نقش درخواست آب از الهه باران حك شده مربوط به عصر آهن است و در منطقه شهداد كرمان يافت شده‌است.




اين پرچم كه مربوط به هزاره سوم پيش از ميلاد است از قطعه‌اي چهارگوش و ميله‌اي فلزي تشكيل شده كه مربع آن حول ميله مي‌چرخد و بر بالاي ميله يك عقاب با بال‌هاي گسترده خود در حال فرود به چشم مي‌‌خورد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 17:15 توسط امیر


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

هنر در عهد هخامنشيان

هنر ايران در عهد هخامنشيان عمدتا بر پايه ي بزرگداشت مقام پادشاهان اين سلسله استوار بوده است. هنر اين عصر تركيبي است از هنر اقوام گوناگوني كه تابع پارسيان بوده اند و هخامنشيان با بهره گيري مناسب از اين هنرهاي مختلف و ريختن كليه جلوه هاي هنري اقوام و ملل مختلف در يك قالب به هنر خود اعتلا بخشيده اند. علاوه بر بزرگداشت شاهان، اجراي مناسك و آيين زرتشتي نيز از مظاهر اصلي هنر در اين دوره است كه سبب ايجاد نوعي سمبوليسم هنري در آثار هنري هخامنشيان شده است. از ديگر جلوه هاي هنري اين دوره رواج هنر كنده كاري، حجاري، پيكر تراشي، فلزكاري، كاشي سازي و قالي بافي است . آثار برجا مانده عمق پيشرفت هنرمندان ايراني را در اين رشته هاي هنري به تصوير مي كشند. نقش برجسته هاي تخت جمشيد نيز در زمره ي گنجينه ي هنر دوره هخامنشي به شمار مي روند كه هر يك مجموعه اي از تصاوير غني و نقوش دوران هخامنشي را به نمايش مي گذارند و علاوه بر آن گوياي بسياري از آداب و رسوم رايج در دربار هخامنشي اند.

در نقش برجسته هاي تخت جمشيد صحنه هايي از مراسم و مناسك رايج در پايتخت شاهان هخامنشي وجود دارد كه عموما پيكره ي پادشاه، كانون اصلي هر صحنه است. در اين كنده كاري هاي زيبا كه بر دل كوه نقش بسته دسته هاي آورندگان هدايا، صحنه بار عام پادشاه و ديگر نقوش برجسته ي مربوط به آرامگاه به نمايش گذارده شده است . اين كنده كاري كاري ها درعين حال كه همگي حكايت از تبحر و مهارت سنگ تراشان دارند هر يك گوشه اي از مراسم و وقايع سياسي مذهبي آن دوران را به نيز نمايش مي گذارند. ويژگي اين آثار بيشتر در آن است كه نشان مي دهد هنرمندان پيكر تراش روزگار هخامنشي به طور كامل در خدمت اجرا و طرح نقوش خود بوده و مجالي براي بروز تمايلات شخصي خود نداشتند و به عبارت ديگر، كاملا مطيع به شمار مي رفتند.

آثار فلزكاري نيز در اين دوره  ، برجسته و چشمگير است. اشياء فلزي هخامنشيان بيشتر از طلا، نقره و برنز ساخته مي شده است و از مهمترين آثار مكشوفه ،  ارابه ي زريني است كه چهار اسب در جلوي آن قرار دارد و دو پيكره ي آدمي بر روي نيمكت ارابه نشسته اند. نكته مهم در آثار فلزي اين عهد ، استفاده ي زياد از نقوش و پيكر حيواني در ساخت ظروف و زيور آلات است. اين نقوش را مي توان بر روي بشقاب هاي نقره اي و طلايي به صورت جنگ شير و گاو و يا دو بزكوهي مشاهده كرد.

يكي از برجسته ترين زيور آلات اين دوره دستبندهايي است كه انتهاي آنها به دو سر شير ختم مي شود و با زيور آلات كوچك و قرص مانندي به شكل سر حيوانات و پرندگان و نقوش هندسي تزئين شده است . اين آثار جملگي حاكي از آن است كه پارسيان در عهد هخامنشي به ابزارهاي زرين و سيمين و مفروغي علاقه داشته و بخشي از هنر خود را در اين راه به كار مي برده اند.

فرش بافي از ديگر جلوه هاي بارز هنر ايراني در زمان هخامنشيان است. اين هنر به سبب از بين رفتن اكثر فرش هاي ايران در عهده باستان چندان مورد مطالعه ي دانشمندان قرار نگرفته بود ولي در اواخر دهه 1950 ميلادي با كشف يك فرش 83/1×2 متري كه به همراه آثار نفيس ديگر در يخ هاي سيبري كشف شد جلوه اي ديگر از هنر هخامنشي را در معرض ديد بينندگان قرار داد. اين فرش در محلي به نام (پازيريك) كشف گرديد و بعدها به همين نام معروف شد. نوع بافت و ظرافت و نقش اين قالي گوياي مهارت و تبحر هنرمندان بافنده هخامنشي و نشانگر سنت ديرپاي بافت فرش ايران است كه قدمت آن را به دو هزار و پانصد سال و شايد بيشتر بازمي گرداند.

پيكرتراشي ، ديگر جلوه ي هنري دوره هخامنشي است. اين شاخه از هنر ايران باستان كه به نوعي وارث رموز تزئيني آشور ، بوده امروزه به صورت پيكره هاي زيبايي ازپادشاهان جانوراني نظير اسب ، گاو، سگ ، شير برجاي مانده است. سنگ تراشان افراد و جانوران را معمولا به صورت نيم رخ نقش مي كردند و در نمايش صحنه ها و اتفاقات تاريخي و سياسي همواره بر بزرگ جلوه دادن شاهان خود تأكيد زيادي داشته اند. در آثار باقيمانده از پيكرتراشي هاي هخامنشي قدرت تجسم بخشي ، خلاقيت هنري و دقت در انتخاب موضوع به خوبي به چشم مي خورد.

در نتيجه گيري كلي مي توان گفت هنر ايران در عصر هخامنشي به پيشرفت قابل ملاحظه اي نايل آمده است ، بدين صورت كه ايرانيان جلوه هاي مختلف هنري قديم مشرق زمين را جذب كرده و از آنها تركيبي خاص با خصوصيات اصيل ايراني ساختند. سهم هخامنشيان دراين دوره تركيب، ظرافت بخشيدن، تناسب دادن و عظمت بخشيدن به شاخه هاي مختلف هنري بود به گونه اي كه آن را به اوج عظمت و شكوه خود رساند.

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 22:37 توسط امیر


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

مقام زن در ايران باستان و در شاهنشاهي هخامنشي
 
در ايران باستان هميشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستندو در ميان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، كه صفات اهورامزدا است زن ميباشند.
 در زمان شاهنشاهي هخامنشيان ، براساس لوح هاي گلي تخت جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ هخامنشي با برابري و تساوي خقوق زنان با مردان سر و كار داريم.
بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي براي مدتي از كار معاف ميشدند ، اما از حداقل خقوق براي گذران زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقي بصورت مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند، همچنين در گل نوشته هاي تخت جمشيد شاهد آن هستيم كه در كارگاههاي خياطي ، زنان بعنوان سرپرست و مدير بودند و گاه مردان زيردست زنان قرار مي گرفتند.
اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند ، آنان مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد داشتند ، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد.
در يكي از گل نوشته ها ( لوح هاي گلي ) رئيس تشريفات دربار داريوش بزرگ دستور تحويل 100 گوسفند را به ملكه صادر مي كند تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بكار روند.
دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلندپايه در صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه چادري روي آن انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است.
بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي نويسندگان يوناني ، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند ، بلكه در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل خويش را حفظ مي كردند . بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت . 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 18:45 توسط امیر


[ ) ] [  ] [ 5 ]


پرچم زمان کورورش کبیر(۵۵۹ سال پیش از میلاد)

 

koroush

 

 

 

 

 

 

 

 

درفش کاویانی

derafshe kaviani

 

 

 

 

 

 

 

پرچم ایران پس از حمله اعراب

Hakhamaneshi

 

 

 

 

شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی

 

دوره شاه صفی دوم

shah safi

 

 

 

دوره نادرشاه

nader shah

 

 

 

 

دوره علی قلی شاه عادل

aligholi shah

 

 

 

 

دوره آغا محمدخان قاجار

agha mohamd khane ghajar

 

 

 

 

 

 

 

دوره محمد شاه قاجار

mohamad shah